تبليغاتX
ایراندخت

 

به مناسبت 1 آذر سالگرد قتل

 

 

 

 داریوش وپروانه فروهر

 

 

 

هنگامی که در 2 خرداد 1376 خاتمی با 20 میلیون رای به عنوان رئیس جمهورایران انتخاب شد همه افراد جامعه و به خصوص نسل جوان که با هزاران امید و آرزو برای  تحقق شعارهای انتخاباتی وی به پای صندوقهای رای رفته بودند در انتظار دوران طلائی و رویای بودند که در سالهای قبل به دلیل شرایط بد جامعه از ان محروم بودند.

 

 

 

 

 

خاتمی که با شعار اصلی اصلاحات در زمینه های گوناگون و مختلف پا به عرصه انتخابات گذاشته بود در مقابل ناطق نوری که یکی از چهره های پر نفوذ اصولگرایان بود توانست مردم خواهان ازادی را به پای صندوق ها بکشاند به امید آنکه شاید در برخی از مقاطع شاهد تغییر و تحولاتی در جهت بهبود اوضاع باشند.

پس از مدتی از انتخاب خاتمی ،پرده از اتفاقاتی که در دوران قبل از وی و ریاست جمهوری رفسنجانی آغاز شده بود و در دوران خاتمی نیز ادامه داشت برداشته شد و خبری مانند بمب در جامعه ترکید:

انجام قتلهای زنجیره ای و سریالی که در آن روشنفکران،نویسندگان و مخالفان حکومت مورد هدف قرار گرفته بودند .

در طول 8 سال قبل تعداد بی شماری از هموطنان بی گناه ما تنها به خاطر داشتن عقیده خاص در لیست حذف سران حکومت اسلامی قرار گرفته بودند و به شیوه های گوناگون کشته شده و یا نا پدید شده بودند.

اولین قتل در مورد بانوی مهمانداری بود که از کارهای غیر قانونی تعدادی از سران نظام مطلع شده بود و همین امر حکم قتل وی را صادر کرد. تعداد زیادی از نویسندگان،روشنفکران و فعالان سیاسی در طول این سالها نا پدید شده بودند و از خانواده آنها خواسته شده بود که دیگر پی گیر سرنوشت عزیزان خود نباشند،پوینده،مختاری،سیرجانی،فروهرها و ..... همگی قربانی یک ایدئولوژی بیمار مذهبی شدند.

بعداز انتشار این اخبار جامعه در شک بزرگی به سر می برد و همه فقط منتظر بودند تا برخورد رئیس جمهور منتخب خود را ببینند ،ازآنجاکه مردم خاتمی را نماینده خود می دانستند خواستار برخورد قاطع وی با این موضوع شدند و امیدوار بودند که در صورت وجود فشار عدم افشاگری ،وی حداقل با استعفا خود تا حدی مسئولیت خود را نسبت به 20 میلیون انجام دهد.اما به دلیل آن که وی نیزجزیی از سیستمی بود که یک هدف را دنبال می کند وی بسیار منفعلانه در این رابطه عمل کرد و باعث یاس و سرخوردگی شدید مردم و بخصوص جوانان تشنه حقیقت شد.

یکی از فجیع ترین موارد قتل های زنجیره ای قتل دکتر فروهر و همسرش پروانه اسکندری بود، قتل آنها صبعیت و وحشیگری این نظام را به خوبی نشان می داد،وی با 25 ضربه کارد و همسرش با 24 ضربه به قتل رسیده بودند.

دکتر فروهر در زمان حکومت پیشین چند سالی را در زندان گذرانده بود و در آغاز انقلاب از حامیان این رژیم محسوب می شد ولی پس از مدتی راه و روش خود را از این حکومت جدا کرده و سعی در آگاه سازی مردم در جهت تحقق آزادیهای فردی و اجتماعی را داشت. آنها سالها در یک خانه محقر تنها به نوشتن مشغول بودند نه آموزش عملیات چریکی؛نه اقدام نظامی علیه حکومت و نه آموزش عملیات انتحاری فقط نوشتن.

حکومتی که تنها از قلم وحشت دارد،عکس العملی بهتر از کشتن و خاموش کردن نویسندگان و روشنفکران جامعه پیش روی ندارد و برای آنکه به قول معروف زهره چشم حسابی از دیگر مخالفان خود بگیرد هر قتل و سرکوبی را شدیدتر و وحشیانه تر از قبل به کار می برد تا دیگران حساب کار دستشان بیاید و زمانی خدای نکرده هوس زدن حرف حساب را نکنند!

قتل فروهرها یکی از فاجعه آمیز ترین اتفاقات سالهای اخیر است که در یک جامعه به اصطلاح اسلامی که ادعای عدالت علی را دارد توسط کسانی که با نام الله و با وضو دست به این جنایات می زنند اتفاق می افتد.

این گونه اتفاقات به خوبی نشان داد که این حکومت اصلاح ناپذیراست و درمانهای موقت باعث بهبود این سیستم  بیمار نخواهد شد زیرا مشکل اصلی در قانون اساسی این نظام است که توجیه کننده تمام کارهای مسولان است زیرا هر برداشتی بخواهند از ان می کنند. بعد از افشای قتلهای زنجیره ای و تعیین کمیته ای برای پیگیری این پرونده که دیگر به کتابی چند جلدی تبدیل شده بود،تعدادی افراد رده بالای وزارت اطلاعات که نقش اساسی در انجام این قتلها داشتند که صد البته احکام قتلها توسط مراجع بالاتر تقلید صادر شده بود،بازداشت شدند.با بازداشت این افراد جامعه امیدوار شد که با مجازات عاملان قتلها تا حدودی خشم وناراحتیهای بازماندگان و خوانواده مقتولان کاسته شود،سعید امامی  معاون وزارت اطلاعات وقت به عنوان متهم ردیف اول قتلهای زنجیره ای معرفی گردید ولی بعد از چند روز دومین شوک به جامعه وارد شد و همه افراد رابهت زده کرد:

 

سعید امامي در زندان بوسیله داروی نظافت خود کشی کرد!

 

خبر چنان ناگهانی بود که قدرت هر گونه عکس العملی را از فرد می گرفت،همه دربهت عجیبی به سر می بردند.

البته اطلاعات بدست امده پای فلاحیان وزیر اطلاعات وقت را نیز به میان کشیده بود و مسلم بود که افراد رده بالای دیگری نیز درگیر پرونده هستند ولی از آنجا که کار نباید به جاهای باریک کشیده می شد با عنوان کردن سعید امامی به عنوان عامل اصلی و در پی از آن اعلام خوکشی مشکوک وی عملاً پرونده این جنایات بسته شد و خون این افراد نخبه جامعه مانند خون هزاران افراد بی گناه دیگر که در طول این انقلاب جان خود را از دست داده اند پایمال شد و قاتلان اصلی همچنان به کارهای رذیلانه خود دامه می دهند.

به امید روزی که این قاتلان در دادگاه ملت محاکمه شوند و به سزای اعمال خود برسند

     

+ نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط ماندانا |