تبليغاتX
ایراندخت

 

 

نميرم ازين پس كه من زنده ام

 

 

 

 

25 ارديبهشت ماه جلالي هر سال روز بزرگداشت بزرگ مرديست حماسه سرا كه لحظات جاويداني را در يگانه كتابش به تصوير كشيده است كه موجب فر و فخر همه ما ايرانيان است تا هميشه تاريخ!!! آري، شاهنامه به حق شاهكاريست همچون خون در رگهاي هر ايراني ميهن پرست جاريست، از فارس، لر، تركمن، آذري، بلوچ و... همه و همه سينه به سينه اين در گرانبها را پاسداري كرده اند تا آنرا تحويل ما نسل امروز دهند و آيا ما نسل امروز كه در پي فردايي بهتر براي ميهنمان هستيم به پاسداشت اين دُرِّ پرگهر چه كرده ايم!!؟

آيا واقعيت اين نيست كه كتابها و فيلمهاي Harry Potter، Lord of the Ring، Spider Man ركودار فروش در بين ما نسل جوان و نوجوان است!!؟ همه ما كه صداي ادعاي وطن پرستيمان گوش زمين و زمان را كر كرده است، وقتي از ما سوال بپرسند كه يا 2 بيت از شرح نبرد رستم

و سهراب بگو، يا شرح نبرد مرد عنكبوتي با هيولا، به راستي كدام را انتخاب مي كنيم!!؟ انتخابي كه از روي دانسته هاي ماست. چه كسي در اين راه مقصر است؟ ما، پدر، مادر، آموزگاران و حكمرانان فعلي كشورمان!؟ اگر واقع بين باشيد مي بينيد كه همه به نوبه خود در اين راه قصور كرده اند؛ از آنجايي كه ما ايرانيان تا در گودال پيش رويمان نيفتيم به عمق آن پي نمي بريم، الان كه بي اطلاعي و كم اطلاعي نسل امروز را مي بينيم، مي فهميم كه آي بيچاره فردوسي، سعدي و حافظ كه قرنها قبل واسه خودشون كشك سابيده بودند بهتر بود از اينكه آن همه رنج و سختي را بر خود هموار كنند براي ما نسل فرداي ايران!!!

البته و صد البته جلوي ضرر را از هر كجايي بگيريد منفعت است. همه ما دور هم جمع شده ايم كه فردايي بهتر را براي خود و ايرانمان رقم بزنيم، اين سازندگي ممكن نيست جز با آگاهي و دانايي، اين بهروزي ممكن نيست جز با ارتقاء سطح اطلاعات و فرهنگ مردم (همانهايي كه قرار است مبارزه كنند). با هر گروه از افراد جامعه بايد با زبان حال خودش برخورد كرد، و كساني كه در اين راه بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرند، كودكان و نوجوانان هستند. بايد با آموزش هاي صحيح و متناسب با سنشان به آنها بياموزيم بين يلان شاهنامه، سهراب و سياوش يا قهرمانان داستانهاي هري پاتر و مرد عنكبوتي، كدام را انتخاب كند!!!

پس بياييد جدال بر سر هيچ و پوچ را كنار بگذاريم، به هم نپريم، در پي تخريب چهره يكديگر برنيائيم؛ به جاي همه اين كارها كمي در پي آموزش و انتقال فرهنگ ملّيِ ميهنمان به نسل نوجوان و جوان فعلي باشيم!!!

 

 

 

                     

 

  بسي رنج بردم درين سال سي

 

                                           جهان زنده كردم بدين پارسي

 

 

سخن هر چه گویم همه گفته اند            بر باغ دانش همه رفته اند           

اگر بر درخت برومند جای                 نیابم که از بر شدن نیست رای

کسی کو شود زیر نخل بلند                همان سایه زو بازدارد گزند

توانم مگر پایه ای ساختن                   بر شاخ آن سرو سایه فکن

کزین نامور نامه ی شهریار                 به گیتی بمانم یکی یادگار

تو این را دروغ و فسانه مدان               به رنگ فسون و بهانه مدان

ازو هر چه اندر خورد با خرد              دگر بر ره رمز و معنی برد

یکی نامه بود از گه باستان                  فراوان بدو اندرون داستان

پراگنده در دست هر موبدی                 ازو بهره ای نزد هر بخردی

 

                  

 

  یکی داستانست پر آب چشم

 

 

                                               دل نازک از رستم آید به خشم

 

 

یکی پهلوان بود دهقان نژاد                 دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهند هی روزگار نخست                 گذشته سخنها همه باز جست

ز هر کشوری موبدی سالخورد             بیاورد کاین نامه را یاد کرد

بپرسیدشان از کیان جهان                    وزان نامداران فرخ مهان

که گیتی به آغاز چون داشتند                که ایدون به ما خوار بگذاشتند

چه گونه سرآمد به نیک اختری             برایشان همه روز کند آوری

بگفتند پیشش یکایک مهان                   سخنهای شاهان و گشت جهان

چو بنشیند ازیشان سپهبد سخن               یکی نامور نافه افکند بن

چنین یادگاری شد اندر جهان                  برو آفرین از کهان و مهان

 

                  

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط ماندانا |


 

  

               

                آسمان پارس۱

 

 

 

قبلاً گفته بودم كه براتون از بزرگان شيراز و پارس بيشتر مي نويسم؛ اميدوارم كه بازم مثل قبل نوشتن اين نوشته ها رو به خودخواه بودن من تعبير نكنيد، چرا كه هدف من فقط آشنايي هرچه بيشتر شما با اين بزرگان است. كساني كه شايد شناخت بهترشان به ما نشان دهد كه در گذشته كه بوديم و الان كيستيم و بدين طريق راه روشن تري را براي آينده فرا روي خود قرار دهيم، چرا كه ملتي كه گذشته خود را نشناسد آينده هم نخواهد داشت!!!

 

 

 

 

باربد

 

 

 

باربد موسيقي دان، شاعر، نغمه پرداز و نوازنده دربار خسروپرويز ساساني است. وي از اهالي جهرم فارس و سازنده 30 لحن از الحان موسيقي ايران است. باربد به جهت مهارت در نواختن بربط و سرودن شعر، به دربار خسروپرويز راه يافت. وي همچنين براي هر روز سال يك قطعه موسيقي تنظيم كرده بود كه آنرا 360 نوا مي ناميدند. گنج بادآور، آرايش خورشيد، نيمروز، رامش جان و... از جمله نغمه هاي است كه منصوب به باربد است.

 

                                                     

 

 

منصور حلاج

 

 

حسين بن منصور مشهور به حلاج از مردمان بيضاي فارس و از عارفان قرن3 و اوايل قرن 4 هجري است. حلاج از مريدان سهل به عبدالله تستري و جنيد بغدادي بود. وي به طريق تصوف درآمد و از اين رو شهيد عشق گرديد. او را عارفي دلسوخته مي دانند كه اسرار را هويدا مي كرد. بر اين اساس او را به جرم كفر و الحاد محبوس نموده و سرانجام در سال 309 (ه.ق.) او را به دار آويختند.

                                                     

 

 

سعدي شيرازي

 

 

 

 

شيخ مشرف الدين مصلح بن عبدالله متخلص به سعدي و ملقب به افصح المتكلمين در بين سالهاي 605 يا 606 (ه.ق.) در شيراز و در يك خانواده اهل علم ديده به جهان گشود. سعدي پس از مسافرت هاي طولاني به شيراز بازگشت. وي چندي معتكف مقبره شيخ ابو عبدالله بن خفيف شد تا اينكه خواجه شمس الدين مبلغي وجه نقد براي ساختن خانقاهي پيش او فرستاد. سعدي در 4 كيلومتري شمال شرقي شيراز و در زير قلعه فهندژ در كنار جويباري مصفا آن خانقاه را ساخت و در همانجا ديده از جهان فروبست.

                                                       

+ نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط ماندانا |


 

 

ميهنم ايران

 

 

قبلاًٌ بهتون گفته بودم كه آسمان پارس و شيراز ستارگاني دارد كه شايد پرفروغ تر از ستاره هاي آسمان باشند، و قرار بود كه از آنها براتون بيشتر بنويسم. بعد از اينكه پست قبلي رو گذاشتم، خيلي ها به من خرده گرفتند كه از شيراز بيش از حد تعريف و تمجيد مي كنم، بعضي گفتند تعصبت به شهر و ديارت به تعصبات عربها در دوران جاهلي مي ماند!!! بعضي ديگر هم نظرهايي داشتند كه گفتن آنها در اين مجال نمي گنجد.

من مي خواهم اينجا به همه بينندگان وبلاگم بگم كه آري من شيراز رو دوست دارم، بيشتر از جونم، شيراز رو مي پرستم بيش از هر عشقي در زندگيم!!! شيراز هميشه براي شهر من شهر راز بوده، رازي به بزرگي و عظمت ايران!!! شيراز رو خيلي دوست دارم، چون شنيدن نامش و نفس كشيدن در هواي عطرآگينش، هر دم به من يادآوري مي كند كه ايران رو از ياد نبرم! شايد چون كشورم ايران را در دنيا Persia مي خوانند و به ما ايرانيان Persian مي گويند، باعث مي شود كه من اينقدر عاشق شهرم باشم.

من همه شهرهاي ايران رو دوست دارم، چرا كه در همه آنها دلاورمردان و شيرزناني بوده و هستند كه بايد به پاي بوسشان رفت، به پاس بزرگي روح و عظمت نگاهشان!

 

تبريز رو دوست دارم، چون نامش من را ياد ستارخان و باقرخان مي اندازد و جان بازيشان در راه وطن! تبريز هميشه برايم يادآور شهريار، شاه گلي (ال گلي فعلي)، مقبرة الشعرا و... است.

 

گيلان رو دوست دارم، نه به خاطر آب و هوايش، بخاطر ميرزايي كه در مقابل استعمار ميهنش دلاورانه تا پاي جان ايستاد!

 

آبادان، اهواز و خرمشهر رو دوست دارم، چرا كه مي دانم كساني چون محمد جهان آرا در هوايش نفس كشيده اند و بعد ايثارگرانه در راه وطن جان بازي كردند! يه جورائي خودم رو مديون اونا مي دونم تا آخر عمرم!

 

بوشهر رو دوست دارم، چون كه اسمش برايم تداعي كننده خليج هميشگي فارس است! خاكي كه خاستگاه دلواريِ دلاوري بود كه عاشق مردم شهر و كشورش بود!

 

              

سيستان، زاهدان و زابل رو دوست دارم، چون كه مي دانم اينان روزگاري پرچم دار فرهنگ و تمدن ايران زمين بودند و بين النهرين كه اينك نامش به عنوان خاستگاه تمدن بشر بر سر زبانها جاريست، وامدار شهر سوخته مي باشد! دوست دارم در هوايش نفس بكشم، به ياد دوراني كه رادمرداني چون سام نريمان، زال، رستم، سهراب و سياوش اينجا بودند و وجود بزرگاني چون ايشان لزره بر اندام دشمنان ايران مي انداخت! براي غروبهاي زابلستان هميشه يادآور مظلوميت سهراب است و مرگ غريبانه سياوش!!!

 

خراسان رو دوست دارم، چرا كه فردوسي استاد طوس در خاكش آرام گرفته، سخن سرايي كه بايد در مقابل عشقش به ميهن سر تعظيم فرو آورد و خط به خط شاهنامه اش رو بر جان و دل نوشت!

 

همه انها رو دوست دارم، چرا كه ايران رو دوست دارم........

+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط ماندانا |


 

    نمي دهند اجازت مرا به سير و سفر               نسيم باد مصلي و آب ركناباد

  

روز شيراز

 

 

 

با تبريك اين روز به شيرازي هاي سراسر دنيا جهت شناخت هرچه بيشتر و بهتر از اين نگين انگشتري و مهد فرهنگ و تمدن ايران زمين به شما بهتر ديدم كه به معرفي چهره هاي برتر علمي و فرهنگي شيراز بپردازم، تا موجبات آشنايي هرچه بيشتر شما را با شيراز و شيرازي ها فراهم كرده باشم.

 براي شروع 3 ستاره پرفروغ آسمان شيراز و فرهيختگان علمي، اجتماعي اين شهر را خدمتتان معرفي مي كنم. اين 3 نفر شيرازي هاي موفقي هستند كه همواره به مليت ايراني خود افتخار كرده و به زادگاه خود، شيراز فخر بي پايان ورزيده اند، مردم ديار پارس و شيراز نيز به وجود اساتيد فرهيخته اي چون ايشان به خود مي برازد!!! از آنجا كه آسمان پارس و شيراز مملو است از اين گوهرهاي درخشان، در آينده و پستهاي بعدي از آنها برايتان بيشتر خواهم نوشت، اميد كه تا دنيا دنياست سرفرازي اين شهر و شهروندانش و همه ايرانيان را در دنيا ببينيم!!!

 

پروفسور علي اصغر خدادوست

 

       

 

                  

v   چشم پزشك و فوق تخصص جراحي قرنيه.

v   اولين پيوند زننده قرنيه در دنيا.

v   دارنده ركورد زماني جراحي قرنيه در دنيا [15Sec].

v   مؤسس و رئيس بيمارستان تخصصي چشم پزشكي در شيراز.

v   استاد دانشگاه جان هاپكينز آمريكا.

 


 

مطلب زير رو يك نفر از خوانندگان وبلاگ براي من در قسمت كامنت

 

 فرستادند، كه من عيناً و بدون تغيير در اينجا مي آورم:

 

سلام
بهار سال پیش یک سفر تنهائی به شیراز داشتم.این نتیجش بود:
باغ ارم تازه با تو معنا گرفت که مثل حوا آمدی و « باران طلایی » بر سرم بارید و « سروناز
»ها یادشان آمد راست قامتی یعنی چه ؟!...

       
من داشتم توی کوچه پس کوچه های اطراف
ارگ دنبال عطر تو می گشتم اما همه چیز بود جز آنکه باید ! ...عرق نسترن و بابونه و کاسنی و شاتره و ... !...آخ ! عطری آشنا از لابه لای آن همه عطر داشت برایم دست تکان می داد و سرک می کشید و مست می کرد : بهار نارنج
های شیراز هم عطر تو را بر تن زده بودند !...عین بهار نارنج های شمال که حالا تازه کم کمک دارند پیراهن سفیدشان را صاف می کنند و بر تخت سبز درختان نارنج می نشینند!
بیچاره حق داشت
سعدی که تو دلگشا ترین باغ جهان بودی ! و هزار هزار رکن آباد
از تو سرچشمه می گرفت و می جوشید !...
دستت را که گذاشتی روی سنگ
حافظ
، ده نهر شیر و شکر جاری شد و حافظ یاد شاخ نباتش افتاد و به بویت رقص کنان از خاک لحد برخواست که :
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت !
و من گوشه ای از جهان بودم !...گوشه کوچکی از جهان !...ذره ای از همه کائنات که ذره به ذره عاشق تو بودند !

لال هم که باشی طبیعت
شیراز به صدا درت میاره.حالا چه برسه به این که ته دلت هم یک چیزی باشه!!!

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط ماندانا |


 

 

طلاق

 

 

من مسلمان بوده ام از دين گريزان نيستم

مذهب ار كين است و نفرت من مسلمان نيستم!!!

ريسمان را پاره كردم، رقعه را آتش زدم

من طلاقش داده ام اكنون پشيمان نيستم!!!

من ترا دارم خدايا جز تو را مذهب مباد

                                                شكر در پيرانه سر بي نور ايمان نيستم

گر مسلمانان چنين و گر مسلماني همين،

                                                بار الها توبه كردم من مسلمان نيستم!!!

 

 

 

          

 

 

 

 

 

                                                                           شعر از: عليرضا ميبدي

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط ماندانا |


 

 

 

  بازگشتم

 

 

با سلامي دوباره به همه دوستان عزيزم،

 

گفته بودم كه مدتي قصد ندارم براي وب لاگم چيزي بنويسم؛ بعضي از شما با ايميلها و كامنتهايي كه گذاشتيد دليل اين كار رو جويا شديد و اكثراً گفته بوديد كه نوشتن رو ادامه بدم. ممنون كه اين همه به نوشته هاي من توجه داريد و اونا رو مي خونيد و منصفانه يا غيرمنصفانه نقدشون مي كنيد.

چيزي كه باعث شد قبل از اون موعدي كه مي خواستم شروع كنم به نوشتن دوباره بيام، اين موج تازه خشونت و اعمال زور عليه زنان و دختران در سراسر كشور است.

من به عنوان يك دختر ايراني انزجار قاطع خود را از اين حركت اعلام مي كنم، مطمئن باشيد كه اينگونه حركات گروه هاي فشار از سوي ما زنان و دختران پاك دل ايراني بي پاسخ نخواهد بود!!!

 

                         

 

 

 

 

البته كه در اين اعمال خشونت آميز زنان و دختران تنها نبوده و مردان و پسران نيز بسي مورد مهر و عنايت اين دولت مهرورز قرار گرفته اند.

پس چه شايسته است كه شما مردان و پسران ايران، ما زنان و دختران را تنها نگذارده و در حد توان اعتراض خود را به اينگونه حركات و اعمال اعلام كنيد، و هميشه و همه جا از خواهران و مادران خود حمايت نمائيد!!!

 

  

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط ماندانا |


 

 

تمام ناتمام...

 

 

 

با سلام به همه عزيزانم،

مي خواهم كار زيبايي را كه آغاز كردم، به علت پاره اي از مشكلات مدتي رها كنم. اميدوارم بتوانم به اميد خدا نيرويي بگيرم براي آغازي دوباره! آغازي به طراوت غنچه ايي پاك...

        

 

 

گاهي بخوان ز دفتر شعرم ترانه اي

          بنگر كه غم به وادي مرگم كشانده است.

تنها مرا به تشنه طوفان من مبين

اي بس حديث تلخ كه ناگفته مانده است.

 

گفتم : ز سرنوشت بينديش و آسمان

گفتي: غمين مباش كه آن كور و اين كر است!

ديدي كه آسمانِ كر و سرنوشتِ كور

صدها هزار مرتبه از ما قوي تر است!!؟

 

 

               

    

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط ماندانا |